درجستجوی هلن (از بروجن تا نیویورک)قسمت شانزدهم
درجستجوی هلن (از بروجن تا نیویورک)قسمت شانزدهم
در پائیز سال ۱۲۹۲ ابوالقاسم آماده رفتن بکلاس پنجم میشد و در عین حال جزو گروه معلمين و شاگردان بزرگسال مدرسه بود. به کوه نوردی در قلّه دماوند میرفت.

یکی از کارهائی که دکتر جردن در مدرسه کرد معرفی بازی فوتبال که در ضمن بازی گروهی هم هست، بود که بعدها بازی ملی این کشور شد. به شاگردان میگفت که از پدرتان بخواهید برایتان توپ فوتبال بخرد که بعد از مدرسه هم تمرین کنید. بگفته دکتر میلر، “داستان اینست که او به یکی از پسرها که پدرش در دولت خیلی نفوذ داشت گفت، “حالا به پدرت بگو توپ فوتبال لازم داری و باید برایت بخرد.” پسر هم پیش پدر رفت و گفت: «آقای مدیر، دکتر جردن گفته که من توپ فوتبال باید داشته باشم.” پدر می‌پرسد با توپ فوتبال چکار میکنی؟ پسر میگوید با لگد میزنی. پدر میگوید من نمیدانم برای چی لگد میزنی ولی چون دکتر جردن گفته برات میخرم، اما یادت باشه هروقت میخوای لگدبزنی بگو نوکرمان برات بزنه.”

در پائیز سال ۱۲۹۲ ابوالقاسم آماده رفتن بکلاس پنجم میشد و در عین حال جزو گروه معلمين و شاگردان بزرگسال مدرسه بود. به کوه نوردی در قلّه دماوند میرفت. قله پوشیده از برف دماوند آتشفشان خاموشی است و گرچه از نظر کوهنوردی مهارت بخصوص لازم ندارد ولى ارتفاع آن از سطح دریا ۱۸۰۰۰ پا است و بلند ترین کوه در ایران محسوب میشود. کوه دماوند در پنجاه میلی شمال شرقی تهران است. کوهنوردی چهار روز طول کشید تا به نزدیکی های آن برسند و از آنجا هم سه روز دیگر طول کشید تا به قله برسند. خانم جردن و زن یکی دیگر از معلمین نیز تا قسمتی از راه آمدند ولی فقط نه نفر توانستند بقله برسند. هرچه بالاتر میرفتند هوا رقیقتر و سردتر میشد. با تنفس هوای رقیق ابوالقاسم احساس میکرد که چیزی او را بیشتر و بیشتر ببالا میبرد، گوئی این نیروی حیات یعنی سیمرغ است. آفتاب در آسمان فیروز گون بر برگهای پائیزی سرخ، زرد و نارنجی درختان و بزهای کوهی و آهوان میتابید.

ابوالقاسم چهار ساعت قبل از سایرین بقله رسید. بعدها برای پسرش نوشت: “این، یکی از جالبترین اتفاقات زندگی من بود.”

در سال ۱۲۹۲ جنگ اول جهانی شروع شد و ایران اعلام بیطرفی کرد. سه تن از خانهای جوانتر ایل بختیاری از آلمان حمایت کردند. بی بی مریم سربازان آلمانی را در نواحی ایل بختیاری همراهی می‌کرد.

با وجود اینها مدرسه میسیونری آمریکائی طی سالهای جنگ همچنان کم و بیش بزرگ و بزرگتر شد. ابوالقاسم در شرف رفتن بکلاس نهم بود و در بهار کلاس دهم را هم تمام میکرد. روسها بر شمال ایران و انگلیسها در جنوب ایران حکومت می‌کردند. در این اوقات بودکه ابوالقاسم غرق در زندگی بنجامین فرانکلین شد و آنقدر این مرد در او تأثیر گذارد که تصمیم گرفت که هر وقت دوره دبیرستان را تمام کرد به آمریکا برود.

در سال ۱۲۹۳ ساختمان تازه‌ای در مدرسه میسیونری برای اقامت مدیر و در سال ۱۲۹۶ ساختمان اقامتگاه دیگری برای هیئت معلمین و ساختمان خوابگاه مدرسه به اتمام رسید.

آخرین سال تحصیلی ابوالقاسم ۱۲۹۶ – ۱۲۹۵ که کلاس يازده و دوازده را تمام کرد سالهائی پرحادثه بود. جنگ سراسر ایران را فرا گرفته بود. در سال ۱۲۹۵ بعلت انقلاب بلشویکی در روسیه سربازان روسی فراخوانده شدند و بعلت ضعف حکومت مرکزی، قشون مهاجم مزارع را خراب کردند. در گیلان میرزا کوچک خان نهضت دموکراتیک برپا کرده بود و حکومت میکرد. جنگ که تمام شد ایرانیها با مشکلات زیادی روبرو شدند. غذا پیدا نمیشد، قیمتها بالا بود، بین خانهای قبیله و مالكين مبارزه قدرت در گرفته بود که همین باعث ضعف حکومت مرکزی هم شده بود.

بخش بزرگی از ایران را انگلیسها و روسها اشغال کرده بودند و مردم در رنج و فشار جنگ بودند. آخرین پادشاه قاجار بی اعتبار و ضعیف شده بود و حکومت مرکزی که همیشه ضعيف بود اکنون مورد تهدید ملیون و قیام قبایل در آذربایجان و نواحی دریای خزر و در جنوب قرار داشت. در پی آمد انقلاب بلشویکی در روسیه در پائیز ۱۲۹۵ روز بروز هرج و مرج بیشتر می شد و در شمال با رفتن روسها اوضاع در هم شده بود و گرچه انگليسها مناطقی را که روسها ترک کرده بودند اشغال کردند ولی هنوز اوضاع نا آرام بود.

برای کشور فقیری مثل ایران همیشه خطر قحطی وجود داشت اما علاوه بر آن بعلت جنگ وسائل آبیاری که برای زمین بایر از ملزمات است آسیب دیده بود و دهقانان قادر به کشت نبودند، غلات از بین رفته بود و دامها هم از گرسنگی تلف شده بودند. وسائط حمل و نقل وجود نداشت. احتکار و سودجوئی کارها را خرابتر میکرد، مردم تهران اولین کسانی بودند که گرفتار قحطی شدند. احمدشاه تمام غلّه مملکت را خریده بود تا با کنترل قیمت بتواند با سود بسیار بفروشد. به او می‌گفتند: “شاه بقّال”

شبی چون شبه روی شسته به قير

  نه بهرام پیدا نه کيوان نه تیر

دگرگونه آرایشی کرده ماه

  بسیج گذر کرده بر پیشگاه

شهرداری برای مرمت خیابانها عده زیادی را بکار گرفت. صدها نفر مأمور مرمت زمینهای محوطه کالج شدند. کمیته کمک رسانی موافقت کرد در صورتیکه مدرسه مواد و ابزار ساختمانی تأمین کند، کمیته کمک رسانی نیز مزد کارگر برای ساختن خوابگاه مک کورمیک (اولین خوابگاه دانشجوئی) و یک اقامتگاه (که بنام لانه پرنده معروف شد) را بپردازد. پروژه کار در مقابل دریافت جیره، باعث شد که جلو سوء استفاده از این کار گرفته شود. بسیاری از کسانی